گنــــــــــــــــــاه

 

تنها گناهم در بیگناهی است

 

ای بخشنده مهربان ، در بزرگی و رحمانیت تو شکی نیست ، اما گناه من

بیگناه چیست ؟

 

خسته ام از این روزگار تکراری و نگران آینده ای تاریک و تاریک و تاریک

 

و تنها در این مرداب ، مردابی که هر روز بیشتر و بیشتر در آن فرو

 

می روم . آیا یاریم خواهی کرد ؟ آیا صدای مرا می شنوی ؟

 

چرا ؟ می دانی که منظورم چیست ! سخت است برایم و ساده

 

برای دیگران !

 

آیا این امتحان است ؟ آیا همه را یکسان می آزمایی ؟ آیا هر کس را

 

به اندازه ظرفش می سنجی ؟ و کسی که میزان ظرف هر کس را

 

مشخص می کند کیست ؟

 

ناشکر نیستم . از تو ممنونم ، دوستت دارم و از تو اطاعت می کنم

 

که غیر از تو خدایی نیست ولی ما را دریاب که در این روزگار تنگ

 

بدنیا آمده ایم ، روزگار خسته ، عصر افسردگی ، دوران سیاهی

 

و زمانه کژی !

 

ما را دریاب که جز تو دست به دامان که می توان شد ؟ جز تو آیا

 

کسی هست چنین بزرگ و بخشنده ؟ و آیا جز تو کسی شنونده و

 

بینا هست ؟ نیست و نیست و نیست . پس ما را دریاب و آسودگی

 

به روزگارمان عطا کن ، دوستی ها را قوت بخش و دلها را پاک کن

 

به ما عاشقی بیاموز و همه را سیر کن از همه چیز ، از معرفت

 

از نان و غذا و فهم .

 

آمیــــــــــــــــــــــن می گویم و در دل امید به تو دارم که امید بی

 

امیدان تویی و پناه بی پناهان و امان بی امانان و همه چیز ما تویی .