بعضی مسائل بزرگی وجود دارند که کوچیک دیده می شند و یک درد به حساب می آن
مثل این نوشته که توسط یک شهروند محترم تهرانی نوشته شده :
***
یه خبر جالب. شایدم فقط یه درد دل ساده
از اولین مسافرین مترو هستم. از اون وقتی که واگنها معمولا کمتر از 4 مسافر داشت و همه از ترس اینکه مترو سرشان خراب شود سوار نمی شدند. اینها را گفتم که بدانید من یک مسافر قدیمی ام و با زیر و بم آن آشنا هستم. چند سال پیش یک کارت اعتباری مترو تهیه کردم. هنوز صدای متصدی فروش آن در ایستگاه امام خمینی در گوشم می پیچد که گفت : "پونصد تومن بعنوان ودیعه دریافت می شه که هر وقت کارتو بیارید اونو پس می گیرید." خوب طبیعی بود و من هم واکنشی نشون ندادم و مثل شهروندای خوب پرداختم. همه چیز خوب بود و من همیشه کارتمو شارژ می کردم و استفاده می کردم تا اینکه دو روز پیش برای شارژ مجدد مراجعه کردم، ولی در کمال تعجب متصدی فروش بلیط همون جمله آشنا رو بعد از چند سال ولی نه برای کارت جدید، بلکه برای شارژ مجدد به من گفت : "پونصد تومن کم میشه ها" گفتم: "واسه چی؟" بعد با حالتی که انگار این جمله رو خیلی شنیده ضمن اشاره به مانیتورش گفت: "شما کارتو مجانی گرفتید. باید 500 تومن بیعانه بدید." کارتو شارژ نکردم. دیگه بحثم نکردم. به حافظم شک کردم. تا به امروز که تکرار این صحبت رو بین یک خانم و فروشنده دیگری تو ایستگاه صادقیه شاهد بودم. چون که یه کارمندم واقعاً وقت و حوصله شکایت ندارم. ولی فکرشو بکنید. اینهمه کارت قدیمی... اینهمه پونصد تومن.... اینهمه کارمند و مردمی که حوصله دردسر بخاطر پونصد تومن ندارند. خیلی جالبه. نه ؟
متشکرم
یه شهروند ساده
نمی دونم واقعا چی می شه گفت ولی ..........


با عرض پوزش از قانون کپی رایت بابت عکس ها !



