دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387

 

ای خورشید

 

تو را چه نیکبختی می بود

 

اگر نداشتی کسانی را که به آنها گرما ببخشی !

 

( نیچه )

 

 

شنبه 11 خرداد ماه سال 1387

 

تنها گناهم در بیگناهی است

 

ای بخشنده مهربان ، در بزرگی و رحمانیت تو شکی نیست ، اما گناه من

بیگناه چیست ؟

 

خسته ام از این روزگار تکراری و نگران آینده ای تاریک و تاریک و تاریک

 

و تنها در این مرداب ، مردابی که هر روز بیشتر و بیشتر در آن فرو

 

می روم . آیا یاریم خواهی کرد ؟ آیا صدای مرا می شنوی ؟

 

چرا ؟ می دانی که منظورم چیست ! سخت است برایم و ساده

 

برای دیگران !

 

آیا این امتحان است ؟ آیا همه را یکسان می آزمایی ؟ آیا هر کس را

 

به اندازه ظرفش می سنجی ؟ و کسی که میزان ظرف هر کس را

 

مشخص می کند کیست ؟

 

ناشکر نیستم . از تو ممنونم ، دوستت دارم و از تو اطاعت می کنم

 

که غیر از تو خدایی نیست ولی ما را دریاب که در این روزگار تنگ

 

بدنیا آمده ایم ، روزگار خسته ، عصر افسردگی ، دوران سیاهی

 

و زمانه کژی !

 

ما را دریاب که جز تو دست به دامان که می توان شد ؟ جز تو آیا

 

کسی هست چنین بزرگ و بخشنده ؟ و آیا جز تو کسی شنونده و

 

بینا هست ؟ نیست و نیست و نیست . پس ما را دریاب و آسودگی

 

به روزگارمان عطا کن ، دوستی ها را قوت بخش و دلها را پاک کن

 

به ما عاشقی بیاموز و همه را سیر کن از همه چیز ، از معرفت

 

از نان و غذا و فهم .

 

آمیــــــــــــــــــــــن می گویم و در دل امید به تو دارم که امید بی

 

امیدان تویی و پناه بی پناهان و امان بی امانان و همه چیز ما تویی .

 

 

چهارشنبه 8 خرداد ماه سال 1387

 

تابوت ساز را می شناسی ؟

 

او دارد تمام گیاهان را درون تابوتش قرار می دهد

 

گیاهان دارند خشک می شوند

 

رنگ می بازند

 

سبز نیستند و خاکستری شده اند

 

تابوت ساز فقط دارد حیله سوار می کند

 

می گوید من اکسیژن هستم

 

من که می دانم او حبابی است پر از هیچ

 

و صدایش دلخراش ترین صداهاست

 

او به گیاهان باورهایی می دهد ناباورانه !

 

می گوید من خوش آوازترین هستم !

 

بهترین هستم !

 

راه من راه است و غیر من هیچ راهی نیست !

 

من شاهراه هستم !

 

و دیگر هیچ ، غیر از من !

 

و بقدری من دارد که من ز منیت او بی زارم

 

و چقدر بی منت در پی فریب من هایی است که خود را

 

فراموش کرده اند

 

زمین را و خاک را و حتی ریشه هایشان را

 

تابوت ساز مانند پیچکی است که دور گیاهان پیچیده است و محصورشان کرده !

 

ولی گل نمی دهد ، گل می خشکاند !

 

دلم برای گیاهان می سوزد

 

فراموش کرده اند که می توانند فتوسنتز کنند

 

سبز باشند

 

جوانه بدهند

 

آواز بخوانند

 

در خاک ریشه بدهند

 

و در هوا برقصند