دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387

 

شهر ما گرفتار سیاه چاله ای شده است که درون انسانها را می مکد و

به جز جسم چیزی باقی نمی ماند ، زندگی را مختل می کند و زنده

ماندن و تلاش برای بقا را افزایش می دهد . سیاه چاله های شهر ما

خیلی بزرگ شده اند و همه خوبی ها ، نورها ، دوستی ها ، عشق ها و

 یاد ها و آوازها و صداها و نواها و سازها و سوزها و نازها و رازها را از

نابود کرده اند و هنوز دانشمندان پی به منشا سیاه چاله ها نبرده اند و

هنوز نمی دانند این اجسام که ماده را می خورد چرا در شهر ما معنا را

 می خورد و چرا مردم را خاکستری و شهر را بی روح و مردم را درنده و

 بد خو کرده اند . سیاه چاله های شهر ما هوشمند هستند و با فکر

کار می کنند و به اسامی مختلف معنای مردم را گرفته و روح آنها را

نیست و نابود می کنند .

دانشمندان ما به دنبال کشف نیستند ! زیرا که آنها نیز خاکستری شده

اند و رنگدانه های باقی مانده بر روی پوست شهر ما حاصل از ترشهات

 سیاه چاله ها هستند و بالطبع رنگهاشان صوری است .

 

بیماری ها شهر ما جهش یافته اند و زود مردم را دچار خود می کنند ،

بیمارهایی که در گذشته نبودند پیدا شده اند و جاهایی برای نگه داری

روانها ، باز شده اند . اعصاب این قسم مهم فزیولوژیک بدن ما دچار

بیماری هایی ناشناخته می شود و فشار هایی که ناشی از دافعه

سیاه چاله هاست بر روی مردم سوار است و مردم ما دچار درد انتقال

فشار شده اند و دنبال کسی هستند که فشار های خودشان را خالی

 کنند و روز از نو و تلاش برای بقاء از نو !

هجوم بی وقفه سیاه چاله ها سیاه باوری و سیاه اندیشی و سیاه

 نگری و سیاه پوشی و سیاه سازی و .... را گسترش داده است و هر

 روز بیشتر و عمیق تر و وسع تر و ژرف تر می شود .

 

سیاه چاله نور را می مکد ، شور را می کشد ، زور را گسترش می دهد

 ، مور را می آزرد ، گور را بی نور و شور و پر مور می نماید .

 

چاره چیست ؟ چیست ، چیست و چیست . ما به دنبال منجی ای

هستیم که ما را آزاد کند ، هر روز خاکستری می شویم و در ذهن هامان

 تصویری از منجی رسم می کنیم و منتظر هستیم که منجی ساخته

ذهن ما از راه برسد و ما را نجات دهد ؟!!

 

حالا از چه نجات دهد ؟ ! 

 ما تن پروریم ! از یک پیکریم و بی باوریم و بی یاوریم و کی به فکر

همدیگریم ؟ و بی براردیم ........  .

صداهای مامنعکس در گوشهای خودمان هستند و بازتاب آن گوش

دردهای سیاه !

 

مابقی رو شما بنویسید که خیلی حالم گرفته شد از متن خودم