دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387

 

برای اینکه افسرده نباشید کارهای زیر را به دقت انجام دهید :

 

- خودتون رو گول بزنید که خیلی شاد هستید .

 

- به خودتون تلقین کنید که مشکلاتتون خیلی پیش پا افتاده اند ، هر چند

 

 که دارند شما رو زجر می دن و خیلی بزرگ هستند .

 

- وقتی آخر ماه شد و حقوق گرفتید و دیدید که دخلتون جواب خرجتون

 

 رو نمی ده اصلا ایرادی نداره !

 

- وقتی ۱ ساعت وایستادید صف ایستگاه اتوبوس سریع السیر بی آر تی

 

 و با بدبختی توی اون همه بوی خوش ... تحمل کردید و آخرش رو هم

 

دیدید که کیفتون رو زدن اصلا ناراحت نشید وبه این فکر کنید که چقدر

 

زندگی خوبی دارید که دزد نشدید و قاه قاه بخندید .

 

- وقتی به پارک رفتید و نشستید رو نیمکت و یه آدامس چسبید به

 

شلوارتون اصلا ناراحت نشیدبه این فکر کنید که اینقدر خوش شانس

 

 هستید که روی مواد مذاب ننشستید !

 

- اگه توی محل کار رئیستون بی دلیل سرتون داد و بی داد کرد و هر

 

چی از دهن مبارکش در اومد رو بارتون کرد به این فکر کنید که مثل برده

 

 های سازنده اهرام ثلاثه باهاتون رفتار نمی شه و شان و جایگاه خاصی

 

 دارید .

 

- خلاصه عینک خوش بینی رو همیشه به چشاتون بزنید هر چند که

 

همچین عینکی وجود نداره .

 

- اگه دیدی تو این وبلاگ چرند نوشته شده بخندید و فکر کنید خیلی

 

مطالب جالبی رو خوندید !!!

یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387

 

فقط عنوان دارد متن ندارد .

 

 

دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387

 

ابرهای بالای شهر ما باران ندارند

 

سایه ندارند

 

فقط خاکستری هستند

 

خاکستری

 

دنیای ما در حال خاکستر شدن است

 

خاکستر ما در دست باد

 

خاکستری رنگ سال شده است

 

خاکستری خاک سیاه شده است

 

نهنگ های خاکستری در حال انقراض هستند

 

از جغد های خاکستری فقط چند عدد باقی مانده

 

موشهای خاکستری پر شده اند در شهر

 

خاکستری .......................

 

 

سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387

 

شهر ما گرفتار سیاه چاله ای شده است که درون انسانها را می مکد و

به جز جسم چیزی باقی نمی ماند ، زندگی را مختل می کند و زنده

ماندن و تلاش برای بقا را افزایش می دهد . سیاه چاله های شهر ما

خیلی بزرگ شده اند و همه خوبی ها ، نورها ، دوستی ها ، عشق ها و

 یاد ها و آوازها و صداها و نواها و سازها و سوزها و نازها و رازها را از

نابود کرده اند و هنوز دانشمندان پی به منشا سیاه چاله ها نبرده اند و

هنوز نمی دانند این اجسام که ماده را می خورد چرا در شهر ما معنا را

 می خورد و چرا مردم را خاکستری و شهر را بی روح و مردم را درنده و

 بد خو کرده اند . سیاه چاله های شهر ما هوشمند هستند و با فکر

کار می کنند و به اسامی مختلف معنای مردم را گرفته و روح آنها را

نیست و نابود می کنند .

دانشمندان ما به دنبال کشف نیستند ! زیرا که آنها نیز خاکستری شده

اند و رنگدانه های باقی مانده بر روی پوست شهر ما حاصل از ترشهات

 سیاه چاله ها هستند و بالطبع رنگهاشان صوری است .

 

بیماری ها شهر ما جهش یافته اند و زود مردم را دچار خود می کنند ،

بیمارهایی که در گذشته نبودند پیدا شده اند و جاهایی برای نگه داری

روانها ، باز شده اند . اعصاب این قسم مهم فزیولوژیک بدن ما دچار

بیماری هایی ناشناخته می شود و فشار هایی که ناشی از دافعه

سیاه چاله هاست بر روی مردم سوار است و مردم ما دچار درد انتقال

فشار شده اند و دنبال کسی هستند که فشار های خودشان را خالی

 کنند و روز از نو و تلاش برای بقاء از نو !

هجوم بی وقفه سیاه چاله ها سیاه باوری و سیاه اندیشی و سیاه

 نگری و سیاه پوشی و سیاه سازی و .... را گسترش داده است و هر

 روز بیشتر و عمیق تر و وسع تر و ژرف تر می شود .

 

سیاه چاله نور را می مکد ، شور را می کشد ، زور را گسترش می دهد

 ، مور را می آزرد ، گور را بی نور و شور و پر مور می نماید .

 

چاره چیست ؟ چیست ، چیست و چیست . ما به دنبال منجی ای

هستیم که ما را آزاد کند ، هر روز خاکستری می شویم و در ذهن هامان

 تصویری از منجی رسم می کنیم و منتظر هستیم که منجی ساخته

ذهن ما از راه برسد و ما را نجات دهد ؟!!

 

حالا از چه نجات دهد ؟ ! 

 ما تن پروریم ! از یک پیکریم و بی باوریم و بی یاوریم و کی به فکر

همدیگریم ؟ و بی براردیم ........  .

صداهای مامنعکس در گوشهای خودمان هستند و بازتاب آن گوش

دردهای سیاه !

 

مابقی رو شما بنویسید که خیلی حالم گرفته شد از متن خودم

 

 

شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387

 

من کشف کردم

 

من فهمیدم

 

که کسی نیست که دریابد مرا

 

و تنها خواهم ماند

 

با تنهایی زندگی خواهم کرد

 

تنها خواهم مرد

 

همه جه تنها خواهم بود

 

تنها ، تنها ترین دوست من !

 

تنهایم مگذار !

 

چون دیگر تنها نیستم !! وقتی تو با منی !!

یکشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1387

 

زندگی پر است از فراز و فرود ، پستی و بلندی ، بالا و پایین ، زیبا و زشت

 

فقیر و غنی و ........ .

 

توی این ناهمواری ها روح آدم زخمی می شه

 

زخم هایی که هیچ چیز التیامشون نمی ده

 

زخم هایی که تا ابد باقی می مونند

 

گاهی کمرنگ می شن اما هنوز هستن و گاهی هم بعد از مدتی چنان

 

سر باز می کنن که از هر زخم تازه ای دردناک تر و الیم تر می شن

 

بعضی وقتها آدم ها فکر می کنن درد هاشون سخت ترین درد روی

 

زمینه ! و بعضی ها بعضی ها رو مسخره می کنن بابت زخم های پیش

 

پا افتاده ، ولی باید دونست هر کسی از منظر خودش و با طرز تفکر

 

خودش به دنیا نگاه می کنه . باید به همه اهمیت داد ( اهمیت دید ! )

 

واقعا همچین چیزی می شه ؟

 

هر چیزی ممکنه !!!  

 

بنی آدم اعضای یک پیکر اند ؟

 

واقعا دگر عضو ها رو نماند قرار ؟ یا اینکه :

دگر عضو ها را نباشد قرار ؟   یا  :

دگر عضو ها بکنند فرار ؟!

....

 

نمی دونم چرا اینا رو دارم مینویسم

 

دلم از زمونه پر شده ، هی خودت رو به کوچه علی چپ می زنی

 

نمی شه . یکی به داد فریاد های بی صدای ما برسه !

 

آی آدم ها که .... بساط دلگشا و از این جور چیزا دارید !

 

یکی داره جون می ده ؟!!  یکی محتاج چندرغاز یا چندرگاز یا چندرقاز

 

توجه هه   !

 

تو خاموشی که بخواند ؟ ( کی من ؟ )

 

تو میروی که بماند ؟ ( با کی هستم ؟)

 

که بر نهالک بیچاره ما که دیگه زرد و فرتوت شده حال داره ترانه بخونه ؟

 

کجاست اون آدم سرخوش که از معاشقه سرو و قمری و لاله

 

سروده ها بسرایند ژرف تر از خواب و زلال تر از آب !

 

گویا کسی است که می خواند !

 

حالا چی می خونه و واسه چی می خونه مهم نیست ؟ هست ؟ ؟؟؟

 

فکر کنم قاطی کرد م !

 

بیخیال همون بهتر که آپ نکنم !

 

دیوانه چو تیمارستان ببیند نمی دونم چه عکس العملی نشون می ده

 

خوشش می آید یا اینکه بدش می آید ؟!!

 

حالا پیدا کن گوجه فروش را که پرتغال ( البته مصریش ) باید بره کنار

 

بوق بزنه بعد افسر هم بیاد جریمش کنه و با اعصاب خورد بره خونه

 

با خونه دعوا کنه بعد بگیره بخوابه و فردا با روحیه تازه و بشاش

 

بره سر کار  و ..... !!

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟