FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386

همه جا سیاه است

دوستی می گوید که سیاه شده ام

نمی داند سیاهم کرده اند

خیلی وقتها آرزو می کنم کاش نبودم

یا کاش کسی دیگر بودم

یا سرد و سخت و بی روح و خشک بودم

دوست داشتم سنگ بودم

یا درخت بودم

در سینه ام دلی نبود

و در سرم عقل

رها بودم

خطا نداشتم

------------------------------------------------------------------

 

------------------------------------------------------------------

از جمادی مردم و نامی شدم

وز نما مردم به حیوان سر زدم

وز حیوان مردم و آدم شدم

پس چه ترسم کی زمردن کم شدم

جمله دیگر بمیرم از بشر

تا برآرم از ملائک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن زجوست

کل شی هالک الا وجه اوست !

پس عدم گردم عدم چون ارغنون

گویدم انا الیه راجعون

-----------------------------------------------

 

چهارشنبه 21 آذر ماه سال 1386

سلام بر خورشید

آنگاه که طلوع می کند

شاید این تقدیر ماست که مثل خورشید

تنها باشیم

 

سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386

درددرددرددرددرددرددرددرددرددرددرددرددارد

دیگر عاشقانه هایم را برای خود نگه می دارم

شاعرانه هایم را که در گلو خفه کردند

عشق دارد میمیرد

کمکش نکنید

بگذارید بمیرد

پرنده ای که قصد صیاد دیگری دارد

و به دنبال گوشت می گردد

خود صیاد است و صیاد صید اوست

اینجا آفتاب دارد

گرم است

ماه دارد

زیباست

درد دارد

زیاد است

شهر ما دارد میمیرد

رهایی نیست

عاشق ندارد

دیوانه ندارد

غم دارد

تنهایی دارد

خنده های بیخودی دارد

حسادت دارد

دشمنی دارد

برداشت های غلط دارد

آسمان شبیه آبی دارد

مردم خاکستری دارد

دوستی های از تهی لبریز دارد

بیماری دارد

فقر دارد

ثروت دارد

گرسنگی دارد

دود دارد

سرطان دارد

قلب شکسته دارد

و  ادامه دارد.....

 

دوشنبه 12 آذر ماه سال 1386

هر چه کردم صبر شاید غم کم شود

سودی نداشت

هر چه گفتم حالت ای دل به شود

سودی نداشت

در پی سود و زیان من نیستم

هر چه دل گوید ، بادا مرگ باد

من نمی دانم چه گویم دوستان

قصه ها دارم ولی پر اشک و آه

غم ندارد مرگ انگار در دلم

با من آمد ، با من هم می رود

 

 

شنبه 3 آذر ماه سال 1386

نمی توام چیزی بنویسم

مغزم قفل شده است

به این نتیجه رسیده ام

که به اندک کسان می توان مهر ورزید

به اندک

و بیشمار تو را بیمار خواهند دانست

بیمار

گاهی از خودم بدم می آید

از نگرانی ها

از اضطراب ها

می خواهم آزاد باشم

رها باشم

رها در دست باد

مثل پر پرنده ای یا قاصدکی

شناور روی باد

اینجا فصل مرگ مهر و محبت است

و تولد ماشینیسم

نگاه ها انتفاعی شده

اوف به این روزگار

مرگ قو

دریاچه خشک شده

و برگهای خسته از تکرار

قطره های خسته از بارش

اشکهای ناگزیر جاری

این دنیای ماست

دنیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

( پوزش بابت کپی رایت )